خودمم خوبم مشغول اردوان داری خانه داری کار کار کار واقعا یه وقتایی حس میکنم دارم دوبرابر انرژیم فعالیت میکنم
. یاد اون روزای بیکاری بیعاری بخیر ننه .ولی خووووب اینم دورانیه برای خودش
.تازه من بازم بیستم مرداد یه سال بزرگتر شدم و اولین تولد مامان شدنمو تجربه کردم خدایا شکرت به خاطر همه ی خوبیهایی که تو این سالها ی اخیر بهم دادی اول شوشو بعدشم اردوان![]()
.بارانه جون گل ممنونم عزیزم از تبریکت خیلی ممنون که به یادم بودی قربونت برم![]()
.
ببخشید به خدا وقت نکردم جواب ایمیل و کامنتای خوشگلتونو بدم و براتون کامنت بذارم تو اولین فرصت میام و حتما براتون کامنت میذارم ولی بدونین کمابیش به وبلاگاتون سر زدم ولی هنوز وقت نکردم همه رو بخونم امیدوارم تو هر وبلاگی که میرم همه شاد باشن و خبرای خوب بخونم و همیشه برای همه تون آرزوی شادی و موفقیت و سلامتی داره از ته ته دلم
اونایی که تولد خودشون و نی نی های نازشون بود از همین جا به همهشون تبریک میگم تا برم تو وبلاگاشون یکی یکی تبریک بگم
.
آخرشم یکی از مکالمه های خودم و شوشو رو مینویسم که همش نتیجه ی دیدن تی وی بود.شوشو: دختر عمو حالت چطوره
من:خیلی خوبم پسر عمو شوشو : (در حال اشاره کردن به اردوان) با این اسباب بازی که داری بایدم خوب باشی دختر عمو دستم درد نکنه چه اسباب بازی برات درست کردم من:تو برام درست کردی من خودم کلی زحمات قبل و بعدشو کشیدم تازه با این همه به درد اینده م هم نمیخوره میره دنبال کارش شوشو:خیلی روت زیاده دختر عمو ولی نگران اینده ت نباش من و مامان وبابات هستیم من:مامان وبابام چرا نکنه دفترچه ای چیزی در کاره شوشو: نخیر برای این که ببرم تحویل مامان و بابات بدمت دختر عمو من:( د ر حالی که دیگه نتونستنم حمله ی ضربتی به طرف شوشو نکنم) میکششششمتتتت پسر عمووووو منو تحویل بدی شوشو: (در حال دفاع از جان) اسباب بازیت بی پدر میشه دختر عمو خودتو کنترل کن باشه پیش خودم نگه ت میدارم
من: نه تو رو خدا نگه ندار پسر عمووووو اگه به خاطر اسباب بازیم نبود کشته بودمت
.جفتمون مرده بودیم از خنده تا دو سه روز هم هی کارمون شده بود میگفتیم دختر عمو پسر عمو واقعا این تبلیغ تی وی چسبیدا مناسب منو شوشو پسر عمو بود![]()
![]()
همیشه شاد باشین و بازم ببخشید اگه سر نزدم .دوستتون دارم و براتون بهترین آرزو ها رو دارم![]()
پ.ن:ببخشید به خدا نتونستم زودتر بیام و جواب کامنتای پر از مهربونیتونو بدم.هوااار تا از همه تون ممنونم.به خدا اینروزا شدیدا گرفتار شدم .البته از اوون گرفتاریهای اینجوری
حالا بعدا میام مینویسم احتمالا یکی دو هفته دیگه سرم خلوت میشه و میام در خدمت تک تک شما مهربونا هستم شرمنده همه تونم و دوستدار تک تکتون ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بارانه جون مهربونم
راست میگی بهتره اسم وبلاگمو بذارم اتفاق های سالانه و یا دو سالانه
خاله شادی وبلاگت باز نمیشه اینجا مینویسم ما دربست چاکر شما هم هستیما خلاصه هر چی میخوای بنویسی بنویس منم میخونم فقط سرمو به دیوار نکوب![]()
![]()
بقیه ی دوست جونای خوبم میام حتما حتما یکی یکی سراغتون تا ببینم چه خبر بوده ملودی نبوده![]()
