تبليغاتX
Daisypath Next Aniversary Ticker Lilypie Breastfeeding Ticker اتفاق های روزانه

اتفاق های روزانه

سلااااام .یه سلااام خیلی بلند بالا همراه با ارزوی شادی و موفقیت و سلامتی به همه ی دوست جونایی که دوستشون دارم و دوستم دارن و یه دنیا منو شرمنده ی محبتاشون میکنن .یه سلام بلند بالا هم به همهی اونایی که دوستم ندارن یه سلام معمولی هم به همه ی اونایی که میخوان سر به تنم نباشه و گرچه یه خورده دیر شده ولی سال نو هم به همه مبارک.امیدوارم این سال یکی از بهترین و شاد ترین و موفقیت امیزترین سالها باشه برای همه تون

امروز هر کاری کردم دیدم نمیتونم بنویسم .بلهههه سالگرد ازدواجمون مبارک.البته میدونم یه روز دیرتر دارم مینویسم و اونم برمیگرده به تنبلی بیش از حد من تو رسیدگی به این وبلاگ جونم که یه روزایی یار هر روزم بود.یه سال دیگه هم گذشت و این دفعه یه سال که همش سه تایی بودیم و  برای خودمون خانواده شدیم.خدایا شکرت هزاران بار به خاطر همه چی اول از همه به خاطر شوشو و بعدشم ازدوان گوگولی فرشته کوشولو.علی گلم اینجا هم بهت سالگرد ازدواجمونو تبریک میگم .یه عالمه ممنونتم به خاطر همه ی مهربونیات به خاطر همه ی همراهیات به خاطر همه ی خوبیهات به خاطر همه ی زحمتات به خاطر .....همه چیزای خوبی که تو این سالها بهم دادی.

زندگی مشترک برای جفتمون دورانی بود پر از خاطرات دوست داشتنی خاطرات عبرت آموز خاطراتی که فراموششون کردیم و خاطراتی که برامون درسهای بزرگ شدن.پر از عشق پر از دوست داشتن پر از دلگیری های  کوچیک و بزرگ که همهشون برامون تبدیل به درسهای بزرگ زندگی شد پر از خوبی ها و بدیهای اطرافمون که با هم حسشون کردیم و با هم از کنارشون گذشتیم و گاهی گرفتارشون شدیم.

همه مون خوب خوبیم خدا رو شکر و به روزمره گیهای زندگیمون میرسیم.نمیدونم چرا جس میکنم یه جورایی بزرگ شدم .البته این هنوزم دلیل نمیشه که با اسباب بازی خوشگل و گوگولی زندگیمون کل خونه رو نترکونما ولی بازم حس میکنم یه جایی تو فکرم و قلبم بزرگتر شدم.این تغییرو دوست دارم و برام خیلی خوشاینده و عجیبه غیر از خودم و شوشو که همیشه گوشش پر از حرفای منه هیچکی به این نتیجه نرسیده تازه شوشو رو هم بعد از چندین بار سخنرانی گوش پر کن تونستم راضی کنم که بوزورگ شدمبه قول شوشو زبونت که معلومه بزرگتر شده.میدونم الان تودلتون میگین ملودی غیر از بزرگ شدن یه جورایی مخت تاب داشت الان دیگه بد جور تاب برداشته

یاد روزایی افتادم که تا اومدم وبلاگ نویسی کنم زووووود این وبلاگ بختمو باز کرد  و ازدواج کردم.یاد دوستای قدیمی که بیشترشون نیستن یاد روزهای قدیمی .دلم تنگ شده خیلی هم تنگ شده برای همه شون یا بهتر بگم  برای همه مون

همین جا برای همه ی دوستای خوبم که همیشه به یادشون و به یادتون هستم بهترین آرزوها رو میکنم و برای شادی و سلامتی همه از ته دل دعا میکنم.

از این حرفا که بگذریم باید بگم دیشب و دیروز برای من و شوشو یکی از بهترین سالگردا بود از اول صبح که کلی به بالشم سفارش کرده بودم منو زودتر از شوشو بیدار کنه ها ولی نیمیدونم چرا نکرد بالش بد.وقتی چشمامو باز کردم قبلش بیدار بودم چون دو تا لپام تو دستای شوشو بود که گفت بیدار شو خوابالو سالگرد عروسیمون مبارک من برنده شدم .منم رمانتیک ترین ملودی دنیا دلم میخواست هر چی  عشق و علاقه تو قلبمه همه رو بریزم بیرونخلاصه که اردوان گوگولی نذاشت زیاد اتشفشان عشق من فوران کنه هنوز کوه اتشفشان عشقمون منفجر نشده دیدیم گوگول خان از تو اتاقش صدا میزنه.اییی جوووون قربون صداش برم قلنبه ی شیطون گوگولی که همیشه تا بیدار میشه اول بابا علیشو صدا میکنه حتی اگه شوشو خونه نباشه.مامان الهی قربون دل کوشولوی دوست داشتنی بابا پرستت بره اعتراف میکنم همیشه به شوشو حسودیم شده من اعتراضضضضض دارم

بعدش شوشو رفت سر کار ومن موندم و یه عالمه کار.شبم اردوان گوگولی رو تر وتمیز و خوش اخلاق تحویل مامان جون جان دادم تا با شوشو یه سالگرد رمانتیک دوتایی داشته باشیم.البته من بیشتر به فکر صاحب رستوران بودم که اردوان اونجا رو به هم نریزه اینور اونور ندوه قاشق چنگالو به هم نکوبه میزو تبدیل به .....نخیرم دیگه همه ی هنرای پسر گوگولومو نیمیگم یه موقع بچه هاتون یاد میگیرناصلا من به فکر نبودم با شوشو مثل دوران قبل لاو بترکونیم تهنا باشیم رستوران بریم گردش بریما فقطططط فکر مردم بودم که اردوانو نبردمدماغ دراز هم نیستم

خلاصه که سالگرد رمانتیک گرفتیم سر شام صندلیهامونو کنار هم گذاشتیم به هم کادو دادیم دستای همدیگه رو گرفتیم و تو چشمای هم نگاه کردیم . بعد از دادن کادوها و تبادل سرمو رو شونه ی شوشو گذاشتم و حلقه ی حمایتگر دستاشو حس کردم هر چند کوتاه بود ولی وقتی سر برداشتم و ددوباره به هم نگاه کردیم حس کردم هیچی عوض نشده و ما همون ملودی و علی روز اولیم اینبار عاشقتر و رمانتیک تر و با شناختی بیشتر و بیشتر جالا دیگه به من مربوط نیست که میز دو تا میز اینور اونور کاری نداشتن جز پاییدن ما.وا؟تا حالا انگار ندیده بودن یه مامان بابا بیان تو رستوران سالگرد رمانتیک بگیرنخوب شد شوشو تا تموم شدن شام چند بار یه جوری نگاشون کرد که متوجه بشن نباید زیاد تو بحر ما برن وگرنه فکر کنم میومدن سر میز ما باهامون مصاحبه هم میکردن از نزدیک رو کارامون نظارت میکردن

شبشم برای نگرفتن وجدان در هنگام خیابون گردی برای گوگول تپلوی خوردنمیمون کلی خوراکیای خوشمزه باب میلش و یه توپ رنگی خوشگل خریدیم ولی دیر رسیدیم چون مامان هنوز نرسیده زنگ زد که اردوان خوابیده منم با وجدان درد شدیییدی به مامان گفتم میشه صبح بیام ببرمش؟مامانم هم گفت نکنه واقعا فکر کردی امشب عروسیته منم خنده ام گرفت ولی از رو نرفتم که گفتم یعنی بیام ببرمش که مامان جون جان به این نتیجه رسید که مثل اینکه واقعا عروسیمه گفت نه ولی اگه بیدار شد گریه کرد نخوابید زنگ میزنم باید بیای .منم گفتم چششششم جتما زنگ بزن مرسی مامان خوب و خوشگل و گلم .شوشو هم از اون نگاهای زیر عینکی شیطنت بار تحویلم داد گفت ای پاچه خار .منم گفتم باور کن مامان خودش به این نتیجه رسید امشب عروسیمونه باور نمیکنی؟بلهههه دیگههه شوشو کاملا باور کرد که زن عمو جونش خودش تنهایی به این نتیجه رسیدهولی صبح زود مثل یه مادر فداکار رفتم گوگولی رو که  خواب ناز بود بغل کردم بهش می می دادم عوضش کردم کلی گردنشو بو کردم چلوندم حسابی بیدارش کردم اوردمش صاف گذاشتم رو سینه ی بابا علی که داشته باشین من چه جوری یواشکی رفته بودم که بیدار نشده بود  و با نشوندن اردوان تازه بیدار شد خدایا شکرت هزار بار شکرت نمیدونین وقتی بازی کردن این دو تا مرد گنده و کوچولوی زندگیمو میبینم چقدر از ته دل خدا رو شکر میکنم و چقدر ارزو میکنم خدا هردوتاشونو سالم و شاد و موفق نگه داره

الانم دیگه باید حاضر بشم بریم ناهار خونه ی عمو جان اینا.شماها هم از دست پر حرفی های من راحت میشین.هنوز تو شش و بش نوشتن دوباره و ننوشتنم ولی چتما به همه تون سر میزنم.دوستتون دارم و از محبتاتون از صمیم قلب ممنونم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 12:34  توسط ملودی  |