سلام.راستش میخواستم نوشته ی قبلی آخرین نوشته م تو سال باشه و اگه قرار باشه چیز جدیدی بنویسم اقلا تو سال دیگه باشه.ولی یهو اومدم بنویسم.حالا چی شد که اومدم.راستش یادتونه که قبلنا چندتا شعر گفته بودم؟خوب از اون موقع عادتمو کنار نذاشتم و هر از گاهی تک مضراب یه چیزایی مینوشتم ولی تو وبلاگ نمینوشتمشون چون دلم نمیخواست یا مربوط به دل خودم بود یا خانوادگی.حالا اینو داشته باشین.بعد از دنیا اومدن اردوان بهترین وقتی که میتونم یه خورده برای خودم باشم وقتاییه که اردوان خوابیده شوشو هم خونه نیست.بهترین وقتی که میتونم به همه چی فکر کنم میدونین چه وقتیه؟دقیقا نصف شبا که نوبت اردوان داری منه اردوان رو پامه دارم تکونش میدم اونم در حال چرت زدنه یا وقتی باید بغلش کنم و راهش ببرم اون کیف میکنه و جیک نمیزنه منم همون طور که راه میرم فکر میکنم .هر از گاهی هم با تکونای اردوان از فکرم میام بیرون و قربون صدقه ی کپلچه میرم.حالا اینم داشته باشین.چیه چرا همچین نگاه میکنی مگه خبر از سایز روده ی من نداری صبر کن حالا حالا ها مونده ننه.روزا هم که میخوام اردوانو بخوابونم بهترین وقت برای کتاب خوندن و نوشتن همین موقع خوابوندن اردوانه که میتونم رو پام تکونش بدم و به کار خودمم برسم.این دفعه هم بعد از ظهر بود اردوان هم بلاچه به هیچ صراطی مستقیم نبود هی تکونش میدادم چرت میزد تا تکون نمیدادم همچین منو نگاه میکرد که انگار فقط باید در حال حرکت بخوابه .منم هی تکونش میدادم که رفتم تو فکر وبلاگ و برو بچ و این که قدر ایمیل دارم باید جواب بدم خودم یه عالمه کار دارم تا سراغ کامی میرم باید کارای شرکتو برسم و وبلاگارو بخونم ببینم چه خبره دیگه وقت نمیکنم و این حرفا همین جور فکرم رفت و رفت و رفت و به همه جا سرک کشید.رسید به یه وبلاگی که تازگی کار نقدر وبلاگا رو شروع کرده.آقایی به اسم کوروش که تو کامنتدونیش یه بار سر وبلاگ من و کار بیخود من کلی حرف و حدیث بود و همون هم باعث شد به شوشو بگم دوباره چی شده و الی آخر.همین شد که یه بار نشستم همه ی پستا و کامنتاشو تا اونجا که تونستم خوندم . قبلا هم وقتی لینک نقد وبلاگ گیلاسی رو تو کامنتدونی خودم دیدم رفته بودم خونده بودم و هر از گاهی سرمیزدم ولی خوب کامنت نذاشتم .تا اونجا که یادمه یکی دو تا کامنت خصوصی گذاشتم که مربوط به خودم بود .خلاصه که دورادور همه ی خبرای وبلاگه رو داشتم حالا پس و پیش بود خبرا دیگه نمیدونم.یهو به سرم زد شعر بنویسم اونم راجع به همین نقد وبلاگا.این شد که زود رفتم کاغذ و خودکار آوردم و شاهد باز شدن چشم اردوان گوکولیم تا تههههه شدم و کم مونده بود کار به جاهای پر سر و صدا هم برسه که گذاشتمش رو پام و تکونش دادم و فکرمو متمرکز کردم و د بنویس .حالا داشته باشین شعری که تو این شرایط نوشته بشه چی میشه معلومه شعر نمیشه معر میشه نه قانون داره نه قافیه درست حسابی نه ترکیب بندی همین جور پر اشکال میشه.ولی خلاصه نوشتم وسطاش هم دیگه خسته شدم مخم هنگ کرد با روش پرش از موضوع سرو تهشو هم آوردم.حالا میخوام اون شعره رو اینجا بنویسم.ولی قبلش یه چیزی بگم.اولا من با کسی دشمنی ندارم منظور خاصی هم ندارم .بعدشم نمیخوام از یکی تعریف کنم یکی رو تکذیب کنم.اگه نویسنده ی نقد وبلاگها هم اومد و اینجا رو خوند بدونه که من فقط چیزی که به ذهنم اومد نوشتم .اصلا قصد بد یا خوبی نداشتم و ندارم.یه شوخی کوچولو در قالب یه شعر بدون ساختار طنز از زبان نویسنده ی اون وبلاگ نوشتم چند بیت آخرشم از زبان خودم.میخواستم چند بیت دیگه به آخرش اضافه کنم که نکردم چون عدد بیتهاشصت تا بود نمیخواستم بیشتر بشه همینه که بعدشم یه توضیح کوچولو میدم.از همکاری همه هم ممنونم که نمیان بگن اوا این چیه اینجا اینو برای چی نوشتی اوا منظورت به کی بود نکنه دفاع کردی یا بیاین بگین اوا خوب کاری کردی .هر کدومو بگین اشتباه کردین بازم میگم نه منظورم تعریف بود نه تکذیب .خلاصه مرسی. به جان خودم حال و حوصله ی حرف و حدیث ندارم.دستتون درد نکنه.چشماتون هم هنوز نخونده همینطور .مرسییییییی
روزی اندر خلوتم آمد به سر یک فکر ناب فکر ایجاد بلاگ و نقد این و نقد آن
روزگاری بود میخواندم تمامی یک به یک تا ببینم چیست در آن صفحه ی وبلاگ نام
خاطرم آمد که دارم من نظرها بهر خود پس چرا اینجا نسازم یک بلاگ از بهر خود؟
زود رفتم من سراغ آن بلاگفای عزیز گفتمش وبلاگ میخواهم یکی تر و تمیز
گفت بلاگفایم بیا اینجاست ثبت وبلاگ پر کنش فرم و کلیک کن و بساز یک وبلاگ
ساختم من آن بلاگ و کردمش بینام ،نام تا ز بینامی رود نامی زما در این میان
بود آن صفحه سفید و پاک و عاری از کلام من زدم رنگی بر آن و فکر کردم در کلام
کار خود را نقد میدانستم اندر آن محیط نقد فکر و کا و بار و زندگی دیگران
پست اول را کشیدم قرعه بر نام صمیم خواندمش آرشیو را با اینکه بودش بس حجیم
آمدم آن فکر در سر ،نقد یعنی کشتنش خواستم تا من بکوبم یک هواری بر سرش
فکر تخریب بنا بودم به سر از ابتدا برگرفتم تیشه و کوبیدمش بر آن بنا
ثبت مطلب را زدم رفتم به وبلاگ صمیم زود نوشتم یک کامنتک بهر اطلاع صمیم
آن کامنتک را فرستادم به سوی چند بلاگ تا بیایند و ببینند بحث نقد و انتقاد
جمله ی خوانندگان کردند کلیک بر لینک من مانده بودند سخت عحب اندر نشان و نام من
مانده بودند در تفکر نقد یعنی کارزار؟ این نوشته انتقاد است؟یا جنگ و جدال؟
هی نوشتندم کامنت و هی بگفتد ای آقا چیست آیا مشکل تو با چنین حرف و سخن؟
من بدادم پاسخ و گفتم منم یک منتقد کار من این است و میدانم درست است یک به یک
هر چه گفتند و نوشتند من نرفتم زیر بار چون که تنها یک عدد پا مرغ وبلاگم بداشت
گفتم اینک این منم یک منتقد صاحب کمال خوب میدانم اصول و نیک میدانم کلام
سالها من بوده ام یک منتقد در زندگی جمله اصحاب سخن گویند: ما یکی و او یکی
من بدارم کار با فکر و روش دیگران کار من نیک است و این باشد همه ختم کلام
هی بگفتندم آقا تو نیز همچون دیگران داری چندین نقطه ضعفه سبک و فکر اشتباه
هی بگفتم من که کیستی تو؟گویی نقد ما؟ ریز میبینم دشمنانم را برو دیگر نیا
هر چه گفتم راست بود این است همه اسلوب نقد هر که گوید نیست لابد دشمن است و بیخرد
چند روزی گذشت و باز رفتم در بلاگ پست مطلب را زدم هی تایپ کردم در بلاگ
نقد دوم قرعه ام افتاد بر گیلاس جان خواندمش وبلاگ و ارشیو و کامنت این و آن
باز بودم تیشه در دست و بنایی پیش رو یک خدا قوت بگفتم و بکوبیدم بر او
هی نوشتم هی بکوبیدم بنای وبلاگ هی خوشم آمد ادامه دادم اندر آن مقال
آخر سر خسته از کوبیدن پتک گران ثبت مطلب را زدم گفتم چنینم و چنان
جایگاه نام را دادم تغییر در کامنت باز فرستادم کامنتک سوی این و سوی آن
هی بشد جنگ و جدال و خون و خونریزی به پا هی زدم خوردم نوشتم کوفتم بر آن بنا
هر که گفت این نیست گفتم هست گویی نه ؟برو این بلاگ مال من است خواهم نویسم حرف نو
سومین نقدم برفتش سوی دختر ساروی خوانده بودم من بلاگ ها و کامنتهایش بسی
این دفعه اعلام کردم نام او را در بلاگ تا بیایند و بخوانند و بدانند آن کلام
نام من شد کوروش و توضیح دادم در بلاگ این منم کوروش نویسم هر چه خواهم در بلاگ
ایندفعه تیشه نهادم بر زمین و بیل گرفتم من بدست زیر و رو کردم بلاگ ساروی کیجا به نظم
لحن خود تغییر دادم و شدم یک خوش بیان گفتم آره این منم اینجور هم دارم کلام
ساروی کیجا بیامد با قلم بالا سرم گفت اینجا من نشینم تا بخوانم مطلبت
هر چه گویی دارمش من یک جواب از بهر تو هستم اندر این بلاگ و این کامنتدانی تو
این بگفت و آن بگفت و بحث و حرف و گفتگو چون نبودم پتک و تیشه، زیاد نبودندم عدو
یه دفعه آمد سرم گویم دو سه تا نقل قول چند ایراد و گلایه و روش نادرست
کس نبود اندر میان گوید به من وبلاگ نویس هر کسی دارد سلیقه بهر خود در این میان
تو نویسی اینچنین و او نویسد آنچنان تو چیکار داری به کار و بار و سبک دیگران؟
نقد آخر قرعه ام افتاد بر یک جای دنج گفتمش من که کی گفته هست اینجا جای دنج؟
وقتی که من آمدم کردم بلاگ را زیر و رو یعنی اینجا دنج نیست حال هر چه خواهی تو بگو
تیشه ام برداشتم و کوبیدمش بر و بلاگ گفتمش این است حرف و هر چه گویم هست راست
هر که گفت اینجا مکانی است برای خانوما گفتمش نه نیست برو و دیگرم اینجا نیا
عاقبت سال شد تمام و من تمام کردم بیان گفتم آیم سال دیگر باز سراغ این و آن
باز نوشتم واکنش از این بلاگ و آن بلاگ هی بکردم روشن و روشنتر آن مطلب تمام
باز نمیدانم چه خواهم کرد در سال نوین سال نو آمد نویسم هر چه هست در آستین
این ملودی هم نشسته اینجا و هی بهر من مینویسد شعر و هی خواهد که گوید نقد من
حالا شوخی یا به جدی یا به طعنه او نوشت من بخوانم پیش خود گویم که او بیجا نوشت
من بباشم منتقد ،صاحب کمال صاحب جمال او چه باشد وبلاگش ریز تر از حد مثال
من بباشم بهتر و برتر میان این همه من پرنده و عقابم دیگران هچون پشه
تو اگر خواهی زمن نامی بری رو توبه کن من ندارم عیب و ایرادی ،کار خود را چاره کن
خوب این قسمتی که مثلا از زبان نویسنده نوشته بودم و همه ش هم برگرفته از اون چیزایی بود که تو بلاگ خوند بودم الان چند بیت بعدی رو از زبان خودم مینویسم
من که شوخی کردم و خواستم نویسم معر ناب شایدم باشد میانش چند تایی حرف ناب
من که دانم اشتباهاتم تمامی یک به یک با تلاش خواهم که گردد رفع آنها یک به یک
این دگر ربطی ندارد نه به من نه این نه آن او چه خواهد کرد و چه خواهد نوشت در آن مکان
در میان معرکه هر کس بدارد کار خویش هر کسی گوید ز کار و بار و از افکار خویش
بهتر است حرمت بداریم دیگران را همچو خویش پاس داریم فکر و رای دیگران چون مال خویش
خوب اینم توضیح کومچولو موچولوی آخرش .همه ما میدونیم که بفرما و بشین و بتمرگ یه معنی میده و اونم فعل جلوس فرمودنه این دیگه بستگی به خودمون داره چطوری بگیم.بله میشه گفت بتمرگ ولی بهتراینه که بگیم بفرمایید.هر کسی یه ایرادایی داره .خود من بیشتر از همه .هر کی هم بگه من فلان ایرادو ندارم معلومه بیشتر از همه داره.حالا ما میخوایم بگیم کارت ایراد داره ؟خیلی خوبه خود منم تو نوشته ی قبلیم نوشته بودم هیچ چی به اندازه ی یه توصیه ی دوستانه نمیچسبه وبارها شده بچه ها بهم تذکر دادن و اشتباهاتمو گفتن بارها هم شده که خودم با یه کامنت خصوصی و با یه ایمیل به بچه ها گفتم این کارتون درست نیست دلیل منطقی هم آوردم اونا هم نه ناراحت شدن نه هیچی قبول هم کردن.چند بار هم شده رفتارایی که به نظرم غلط میومد تو وبلاگ کلی نوشتم هیچکی هم بهش بر نخورد.همین دیگه تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.این دو تا بیت اخر یعنی همون حدیث و اینا.بازم مرسی و ببخشید اگه سو تفاهمی شد.منم برم میز ناهارو بچینم شوشو رو بیدار کنم تا این پسره بلند نشده بندری نزده یه ناهار بزنیم به معده.بازم سال نوی نیومده مبارک.
پ.ن :(شنبه ) ای بابا آدمو محبور میکنن باید پی نوشت بنویسه این هواااااا.چی؟اینکه هنوز یه خط هم نشده؟بله نشده ولی خوب قراره بشه این هوااااا.من قبل از شروع کردن شعر نوشته بودم چی؟؟؟خوب نترسین بابا نمیگم همه چی رو توضیح داده بودم که .بعدشم من هیچ جا کامنت نذاشتم برای وبلاگ نویسا بیاین بخونین ببینین چی نوشتم .اومدن تو بلاگ از دماغ خونی و دندون شکسته و سر بریده نوشتن؟نههههههههه
به جان خودم دم عیدی پولامو میخوام جمع کنم نمیخوام دیه بدم .حالا خدا وکیلی کی بود اومد اینجوری شلوغش کرد؟شمایه ندا به من میدادین تا اقلا منم ساکت نمونم یه جوابی بهش بدم طفلک فکر کرده بود اینجا رینگ بوکسه
.من نوشتم اگه نوسنده ی وبلاگ نقد وبلاگها اومدو خوند.باور کنین من اصلا نمیخواستم حتی دعوت کنم.اصلا شایدم شما نمیخوندی .باز اومدن شلوغش کردن دیگه من چیکار کنم عادتشونه.والادیگه ببخشید برای یافتن آدرس ما اینور اونور رفتین .یکی دیگه گفته منتظر واکنشه دلیل میشه من منتطر واکنش باشم؟اولش خوبه به همه گفتم نیاین بگین اوا منظورت به کی بود نکنه دفاع کردی یا بیاین بگین اوا خوب کاری کردی .هر کدومو بگین اشتباه کردین بازم میگم نه منظورم تعریف بود نه تکذیب کامنترا شلوغش کردن ببخشید. من یه شوخی کردم شعر نوشتم شما هم که خوشحال شدین از ذوق و استعداد من تعریف کردین لبخند هم زدین نمیدونم اینا چی میگن حالا .واقعا هم شعر من جای لبخند و تشکر داشت باور کنین قصد و غرضی توش نبود.اصلا اینا حسودیشون شد دوست داشتن من برای اونا شعر بنویسم ننوشتم بعد به شما حسودی کردن.اینم بگم که من چد تا کامنت که فقط راجع به خودم بود و خصوصی هم بود تو کامنت شما گذاشتم اصلا یادم نیست یکی بود یا دو تا بود نکنه خدای نکرده کسی اومده با اسم ملودی حرف بیخود زده که میگین کامنتدونی شما رو منور کردم؟اگه اینجوری بوده که معذرت میخوام و میگم من اصلا راجع به نقد و پست شما هیچ کامنتی نذاشتم و نمیذارم.وبلاگو خوندم بازم میخونم .خوب شما هم مینویسی که بیان بخونن دیگه .اگه دیگران اومدن تو کامنتدونی شما راجع به من حرف زدن که به من مربوط نیست به خودشون مربوطه.امیر علی هم یه بار اومد اینجا شفاف سازی کرد دور از جون پدرش در اومد گفت ملودی اینا عجب زوری دارن چقدر حرف میزنن.منم گفتم کجاشو دیدی علی جان میخواستی از اول یکی یکی جواب ندی . با اجازه بازم کامنت نمیذارم نه برای شما نه هیچ کس دیگه به یه دلیل شخصی .اگه اومدن گفتن بدو برو دندونتو شکسته شما بدونین فک خودش داغون شده اشتباه گرفته.
خووووب قسمت آخر کامنت نشون میداد که پشت لبخند شما یه ناراحتی هم بود عیب نداره منم باز این شعرم غنچه بود شکفت با اجازه چند بیتی از اون شعرا نوشتم .با اجازه ی بزرگترا و وکیل مدافعای مجلس و کاسه های داغتر از آشه مجلس .رخصت
طبع شعرم بود از اول منتقد نیست مال بعد فرزند منتقد
حال بینی که شکوفا تر بشد هی روان گشت و مزین تر بشد
تو نداری طبع شعری منتقد؟ حتی در حد دوبیتی منتقد؟
حال اگر روزی تو را فرزند بشد کار تو گرداندن طفلت بشد
میشود ذهنت منور منتقد میسرایی شعر برتر منتقد
حال اگر بعد از زن و فرزند و کار یکدفعه خاموش آن لفظت بشد
آن دگر تقصیر من نیست منتقد چاره اش هم دست من نیست منتقد
خلاصه این آخر سالی هر خوبی و بدی هم از ما دیدین ببخشید.ماکه قصد شوخی داشتیم شما هم قصد مزاح.البته اضافه کنم من اصلا عادت ندارم به بزرگتر از خودم تو بگم اونم یه آقای بزرگتر ببخشید که شعره اینجوری در اومد.
با اجازه ی شما چون بعضی ها حرف معمولی رو هم نمیفهمن چه برسه به شعر یه خطابی به یه کامنتر با اسم جینگیلی مستون( همون که میدونی) بکنم.ببین ننه جون میدونی حکایت تو مثل چیه؟فرض کن مثلا شمس و مولانا نشسته باشن با هم حرف بزنن مشاعره کنن بعد یهو اندی این وسط درو باز کنه بخونه خوشگلا باید برقصن خوشگلا باید برقصن.یا بهتر بگم مثلا وبلاگستان یه شرکت باشه دو تا همکار وبلاگ نویس دارن با هم حرف میزنن یه ظرف شیرینی هم هست که این وسط دهنشونو شیرین کنن یهو مهندس ناظر اون ساختمون نیمه کاره ی روبروی شرکت بیاد تو شرکت از دم در در گوشی با همه حرف بزنه بعد بیاد تو اتاق دست کنه چند تا شیرینی برداره یکی در گوش من یکی در گوش همکارم بگه حرفاشم چرت و پرت و نامربوط باشه.اینجاست که آدم باید بگه اولا بچه به شیرینی دست نزن قند و شکر اضافه نخور برات خوب نیست بعدشم تو که نمیدونی چی به چیه اومدی اینجا بده منو به اون میگی بده اونو به من میگی که چی؟پاشو برو سر ساختمونت بالا سر کار خودت .ساختمونو ساختی همه میایم نظر میدیم.آخرم بگم که اصلا خوش دارم کامنت تو رو تایید نکنم انقدر بنویس که خسته بشی.فکر کردی حالا هر چی دلت خواست راجع به یکی دیگه نوشتی من ذوق کردم.خیلی اعصابت داغونه نن جون یه مشاوره برو.
حالا اگه اندی قول بده نیاد وسط من باز یه شعر بنویسم
کار من این نیست نقد و انتقاد از دیگران گوییا پیش آمده سو تفاهم بر کسان
من نمیدانم خود را در چنان جای بلند که بگویم کار این چون است و کار آن چنان
گر نویسم چند خطی بهر شوخی کردن است نی ز بهر تفرقه،کارم آشتی دادن است
من ندارم آن سوادی که بگویم نقل قول گر بگویم چند سطری از همین فکر کم است
گر نوشتم مطلبی تنها حکایت نامه بود شرح حال آن بلاگ و خواندنیهایم ببود
گر ببودم لحن بد یا طعنه ای تقصیر نیست نیت من خیر بود،شری اندر دل نبود
من بخواهم معذرت گر حرف بد یا اشتباه در میان شصت بیتم بود از روی خطا
هر که گوید افرین بر من سزاوارش نیم هر که گوید بد ز دیگر ،خود سزاوارش ببود
گفته اند از ابتدا در آن مثلهای گران تو ادب را از که اموختی؟از بی ادبان
هر که رفت و آمد اندر این میان موشی دواند با کمال معذرت ،در آستین خود دواند
بود یک شوخی میان من و بینام عزیز هر چه باشد کهنه کارم در بلاگفای عزیز
حالا من با اجازه یه رخصت دیگه هم بگیرم از اهل مجلس شما رو مهمون خواجه حافظ شیرازی کنم که غلط نکنم الان از این شعر نوشتن من و نقد کردن شما خبر داره.من میدونم خبرش به شیراز هم رسیده .البته من که سواتم قد نمیده به این چیزا ولی خوب دیگه.میدونم بابا این شعر اونی نیست که حافظ نوشته ما دیگه هیچی نداشته باشیم بین کتابامون یه دیوان حافظ داریم که .ببخشیدا آقا کوروش نمیذارن که دو کلمه حرف بزنم میدونستم الان یکی از دخترا میخواد بیاد بگه این شعره این مدلیه اون مدلی نیست .چه کنیم دیگه هر چی ایراده زیر سر ما خانوم جماعته
خوب حافظ جان میگه
نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند نه هر که آینه سازد سکندری داند
نه هر که طرف کلاه کج نهاد و تند نشست کلاه داری و آیین سروری داند
هزار نکته ی باریکتر ز مو اینجاست نه هر سر بتراشدقلندری داند
با این نقل قول خواستم بگم که من نه یه شاعرم نه یه وبلاگ نویس در حدی که قبول دارم.اگه وبلاگ هم نوشتم و روزانه نویسی کردم برای سرگرمی بود نه این که بگم بلدم بنویسم همیشه هم گفتم اون نوشته ها یه بخش خیلی کوچولویی بود از اون چیزایی که میخواستم بنویسم و نمینوشتم.میدونین حکایت وبلاگ من و شما و وبلاگ دیگران چیه؟حکایت همون فیل در تاریکی.هر کی رو بردن تو تاریکی به فیل دست زد یه جوری تصور کرد.حالا مردم میان وبلاگای ماها رو میخونن فقط اونی رو میبینن که نوشتیم .به قول مولانا
هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من
این برای همه ی وبلاگ نویسا صدق میکنه.هم من هم دیگران.امیدوارم که همه منو به خاطر زیاد حرف زدن یا همین زیاد نوشتن ببخشید یه کلام میخواستم بگم که نگوییم بتمرگ بگوییم بفرمایید کار به کجاها که نکشید.اگه دیدین من ننوشتم یا سوالی کردین جواب ندادم به حساب گرفتاری بذارین نه بیتوجهی یا خدای نکرده بی ادبی.هر کی هم اومد به من گفت بتمرگ از همین الان گفته باشم دستت درد نکنه باعث شدی ادب از تو بیاموزم ننه.ایشالا همه تون شاد و موفق و سلامت باشین و بهترین سال عمرتونو شروع کنین
.